X
تبلیغات
عقل و زندگی
فلسفه و علوم اجتماعی

سلام

عیدتان مبارک.

در این عید دعا کنید به همه ی دخترها، خواهرها، مجردهای ناراضی، متاهل های غصه دار، پیرزن های تنها، دختربچه های خیابان، دخترهای دزدیده شده ی نیجریه ، زنهای فلسطین، زنهای سوریه و هر جای ناامن و امن، زنهای فقیر، زنهای مورد شک، زنهای در خطر، مادرها، زنهایی که فکر می کنند زشت اند...

و

مردهایی که مادری، خواهری، همسری، دختری ندارند که زنده شان کند

به همه دعا کنیم.

پ.ن1

زمان من دارد به سر می رسد .برای پایان نامه ام دعا کنید. می خواهم مدتی نیایم اگر بتوانم! دعا کنید پست بعدی خبر دفاعم باشد لطفا!

پ ن2

اگر آدم بمیرد دیگر اینترنت ندارد، تلفن هم، تلویزیون هم. گاهی باید برای آینده تمرین کنیم.حداقل به زور!

پ.ن3

یک نماز استغاثه به حضرت زهرا هست.کسی خواند باقی را هم یادش باشد لطفا.


برچسب‌ها: زن, دین
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/31ساعت   توسط ز.د  | 

اول من دیدم،

برای مونس دیدمش؛

برای همین وقتی یک لحظه متوجه نشد، عصبانی شدم.

با آزردگی اصرار کردم:« اینو دیدی؟»انگار که کادوی گران قیمتی که برایش خریده ام ندیده باشد

بعدترکه گفت «چه خوب که دیدی اش.»خوشم شد.انگار کادو را پسندیده .

مردها کف کارگاه نشسته بودند

یک دیوار پر از لباسهای مردها، همه خاکی،یعنی آنها لباس تمیزهایشان بود؟

یک دیوار پر از عکسهای کسوتی:آخوندهای بازار، مردی که لابد پدرشان است با شعری برای ابوالفضل، حتی یک عکس از کشتی گیرهای قدیمی دست در کمربند هم، عکس حج آقا حسن خدابیامرز، عکس هایی چیده شده از روزنامه ها.

دیوار لباس ها پر از عدد: شماره یک رستوران با کد اشتراکشان، شماره آدمها مثلا محسن، علی...شماره ها روی دیوار. انگار دفترتلفن هم  قرتی بازی باشد.

 من مثل همیشه احتیاط میکنم. ساکت دم در می ایستم. مونس و همدم مثل همیشه شجاع اند.سلام می دهند .اجازه می گیرند که نگاه کنند.من دنبالشان تومیروم، ساکت. چادرم را جمع میکنم که مبادا چیزی را بیندازم.حتی زیاد خیره نمیشوم مبادا حواسشان پرت شود.

اما حواسشان جمع است. شاید غیر از زنهای خودشان –اگر! زنهای خودشان آمده باشند-  دیگر هیچ زنی پا به این کارگاه نگذاشته. اما حتی کنجکاوی هم نمی کنند. دلم می خواهد توی دکان آنها کار کنم. شاید مونس هم.لابد همدم هم. برای همین است که او می پرسد آدم کجا می تواند یاد بگیرد؟ زن توی دکانشان راه می دهند؟

فقط همین یک لحظه تنها آقایی که جوابمان را می دهد، سرش را بلند می کند و لبخند می زند و دوباره سکوت. صدای کاتر و بریدن کاغذها، صدای ساییدن کاشی ها، صدای خرده کاشی ها که توی جعبه می افتند.

به زور چند کلمه ای از او بیرون می کشیم. مشتاق ماندنمان نیستند، حتی مشتاق رفتنمان هم. در بی آرزویی فقط حواسشان به گلبرگ ها و ساقه ها و برگ هاست. در آن سکوت، در آن منطقه ی امن و خاکی مثل ارواحی نامرئی پرسه می زنیم و می رویم.

انگار آن سکوت ما را هم چند لحظه می گیرد. من فکر آن نقش بزرگم که با آن همه خرده کاشی درست می شود. مثل فرش بافتن است، مثل تصحیح متنهای قدیمی، مثل همه ی کارهای بزرگ و ارزشمندی که من صبرشان را ندارم، کارهای ظریفی که من که زنم انجام نمی دهم، یعنی چند نفر جلوی کاشی های معرق ایستاده اند و فهمیده اند که آن نقش از این همه اجزای ریز تشکیل شده؟ یعنی چندبار به دستان آقای سازنده اش احسنت گفته اند؟ یعنی احسنت ها برای مردان توی کارگاه مهم بود؟ یعنی نمی دانند که کسی برای این همه اجزا ازآنها تشکر نمی کند؟که چه بشود؟ چرا حوصله دارند؟ چرا با گم نامی و بی سپاسی اش می سازند؟ چرا صبر دارند؟

کاش شاگردشان می شدم. درست می شدم.


برچسب‌ها: نیکان
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/01/28ساعت   توسط ز.د  | 

خواستگاری پر از سوء تفاهم است، پر از اشتباهاتی که بعدا زن و شوهرها موقع دعوا اسمش را میگذارند دروغ و موقع صلح، سادگی.

بیاییم این تجربه ها را به هم انتقال دهیم. شاید یک نفر با چشم بازتر رفت خانه ی بخت.

1- یک زمانی مصیبت این بود که دختر بخواهد سر کار برود و آقا نگذارد. این مصبت هنوز هم هست.اما یک مصیبت پنهان و ضایعتر اخیرا ایجاد شده که خیلی دخترها نمی فهمند:

دختر می گوید من میخواهم بروم سر کار و آقا موافقت می کند و گیلیلیلی.

از فردای عروسی آقا به خانم می گوید کارت حقوقت را بده به من.یا در گونه های آبرومندتر وقتی پول خودش تمام می شود از زنش پول می خواهد و دوزار هم قبول ندارد پول زن، مال خودشه و زن وظیفه ندارد کمک کند.(مثل همین دولت کنونی)

خانم عزیز که خواستگارت از اشتغال شما استقبال می کند ، منظور ایشان چیست؟

ایا روی پولت حساب کرده است؟

ایا می توانی پولت را به او ندهی؟

آیا مثل بسیاری از خانم ها اگر استخدام نشدی شوهرت با تو دعوا می کند؟

اگر به هر دلیل به این نتیجه رسیدی سرکار نروی، مواخذه ات می کند؟

آیا اگر پولت را ندهی، از کار منعت نمی کند؟

ایا وقیحانه نمی گوید تو زمانی که سر کار می روی، از من زده ای.باید معادل آن به من پول بدهی؟

پس لطفا مراقب باشید کلاه های روشنفکرانه سرتان نرود. 

کل یوم از مردهای  فمنیست بترسید.


برچسب‌ها: زن, ازدواج, خواستگاری
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/01/25ساعت   توسط ز.د  | 

این چندمین زن است که برایم شکوه می کند و دیگر طاقتش طاق شده و دارد پژمرده می شود و یک در میان می گوید« هیییییییییییچ محبتی از این مرد ندیدم.»

چرا یکی به مردها نمی گوید که درد اینها به راحتی قابل حل است؟

همه شان می گویند یک بار برای من گل نخرید و البته که منظورشان این است که برایم خیلی کم گل خرید.

همه شان می گویند به من هدیه نمی دهد

به من نمی گوید دوستت دارم

جلوی فلانی سرم داد زد یا به من خندید یا غر زد یا... بعد یواشکی معذرت خواست که باید برعکس می بود.

می گویند آن عشق اولش هم دروغ بود. بعد هی من می گویم راست بوده.هی می گویند پس چرا حالا نیست؟

چرا دیگر زنگ نمی زند؟حتی پیامک هم نمی فرستد.

می گویند قهر که می کنیم نازمان را که نمی کشد، تازه دو برابر قهر می کند. دل زن هم کوچک است زود می رود آشتی.انگار نه انگار که قرار بود او لیلی باشد.

می گویند من خانواده اش را می دارم.او خانواده ام را نمی دارد.

هی همین چیزهای کوچک کوچک...بعد یک روز به من زنگ می زنند می گویند دیگر کم آورده اند...بعد ...دیگر دوره ی بسوزم و بسازم گذشته....طلاق می گیرند و تمام.

دست از سر مجردها برداریم. فکری به حال این همه آشیان ویران کنیم.


برچسب‌ها: زن, ازدواج
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/01/20ساعت   توسط ز.د  | 

سلام

حتما شما هم در برنامه های روز زن و دختر و پرستار و  تولدها و....و سایر جشن های مرتبط با خانومها خمیازه کشیده اید و گفته اید این چه جشنی شد؟

حالا خودتان بیایید و فکر کنید و بگویید

به نظرتان روز زن را باید چه جوری جشن گرفت که زنها خوششان بشود؟

 تولد حضرت زهرا و حضرت زینب و حضرت معصومه و ...همه را لحاظ کنید.

بعد من خودم این ایده ها را می دهم بچه های بالا، از سال بعد صداو سیما و نهاد زنان ریاست جمهوری و ...

نه!

دروغ چرا؟ یک جایی از من ایده خواسته، من هم گفتم از شما بپرسم. بعدش هم هرکس هرجایی هست ایده های خوب بقیه ی خانوم ها را می داند و استفاده می شود و یک عالمه جشن خوب راه می اندازیم.


برچسب‌ها: زن, دین
+ نوشته شده در  شنبه 1393/01/16ساعت   توسط ز.د  | 

قهرمان خاموش


برچسب‌ها: زن, دین
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/01/06ساعت   توسط ز.د  | 

دوتا ازقابلمه های اسفناج ها نشسته مانده.لباس های مشکی هم.لباس رنگی ها هنوز نخشکیده اند که جمعشان کنم.  نهار ظهر خیلی معمولی شد. حیف.دلم می خواست عالی شود. اتاق را مرتب کردم اما هال هنوز به هم ریخته است....

یکهو یاد حرف آقای دکتر می افتم: زن در خانه هیچ وظیفه ای ندارد. اما زندگی براساس حقوق نیست.بر اساس اخلاق است.

این را هزار بار شنیده ام. اما امروز یادم آمده که دلم دیگر از کارها به هم می خورد(وازد شده ام).از صبح هی زفت و رفت کردم.غذا پختم و حالا که اینها را می نویسم هزارتا کار مانده که وظیفه ام نیست.

بعد فکر می کنم مرد چه وظایفی دارد؟و اضافه بر آنها چه کارهایی می کند که وظیفه اش نیست؟ بر شیطان لعنت میفرستم و حس می کنم در حق همسر مرتکب گناه شده ام.

اما قایمکی فکر می کنم یک مرد معمولی چه کارهایی را اضافه بر وظیفه اش انجام می دهد؟ یک زن معمولی چه؟

گاهی که بی خود و بی جهت غصه دارم، یادم می آید مامان و یه عالمه زن را در این غصه ی بی دلیل دیده ام که با دلخوری به اطراف خانه نگاه می کنند. نه که مردها بد باشند. آخر تو هر روز یه عالمه کار می کنی که می گویند وظیفه ات نیست اما آنقدر ریز ریز و تکراری اند که بیشترشان به حساب نمی آیند. یعنی قابل این حرفها هم نیست.برای همین طبیعتا اغلب سپاسی هم به دنبال ندارند. از همه مهمتر خودت که می دانی این همه، کار مهمی نیست. شاید برای همین آدم زده می شود.

کاش هر خانه ای یک روز بی کار خانه برای زن داشت.یک روز که مرد هم کارهایی کند که وظیفه اش نیست.گرچه هر زن معمولی از هر کمک خانگی مردش هزار بار تشکر می کند و دلش غنج می رود و...

***

وسطهای بد عنقی ام است که حرفهای بی ربط با دوستم می زنم و نمی دانم چه می شود که حرف جنگ می شود و  یادم می آید پیغمبر گفته بود جهاد زن، شوهر داری است و من نفهمیده بودم این یعنی خانه داری مثل جنگ سخت است، وظیفه ات نیست، یک کار lمهم و واقعی است، هزارتا تاکتیک و تکنیک دارد، خسته ات می کند، اصلا شاید یک روزهایی شهید گمنام بشوی، شاید زخمی بشوی، دلت به هم بخورد، روحت مفقودالاثر بشود،اما باید یادت باشد یک نفر هست که می بیندت و مدالهایت را روزی می دهد و اگر فکر او نباشد، دوام نمی آوری.

*مال پارساله. شرمنده.

عید مبارک!


برچسب‌ها: زن, ازدواج
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/12/28ساعت   توسط ز.د  | 

سلام

شما که مهندسی، سواد داری

شما بگو

از چیه که من دلم گرفته؟*

نه!

به من بگویید آدم در عید چه می تواند بکند؟ چه کار فوق العاده ای؟ آیا کار منحصر به فردی هست که آدم در عید انجام بدهد تا پس از تعطیلات احساس دق نکند؟

به بهترین پاسخ ها سر سفره هفت سین دعا خواهد شد.

*شعری در همین مایه ها از محمد صالح علاء

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/25ساعت   توسط ز.د  | 


وقتی مردی می بینم که نگران مسائل زنان است یا فمنیسم می خواند و خلاصه از حیث نظری از زنها دفاع می کند، به او بدبین می شوم. مردهایی که در مقام نظر به زنان احترام می گذارند و زن ها را آدم می دانند و در خودآگاهشان برابری طلب یا حتی فمنیست هستند، عموما زود ناامیدم می کنند.

چون بسیاری از آنها هم در مقام عمل و به شکل ناخودآگاه فضلی بر عامه ی مردان ندارند، به علاوه دچار خودبرتربینی بیشتری هستند و این خود-برتر-انگاری رفتار آنان با زنان را بیشتر تهدید می کند. مثلا آقای ه.که از همه ی دنیا فمنیست تر است. او یک روز چنان قیافه ی بدبختی گرفت و گفت تاهل همه اش یعنی زحمت. و من می دانستم که دکتر شدن و گنده شدن او روی شانه های ظریف زنی است که بیش از ده سال است او را کول کرده است و خودش هیچی نشده و به قول آقای ه. او را درک نمی کند و....

در مقابل خیلی از مردهایی که درباره ی زنها بد فکر می کنند و بد حرف می زنند، در مقام عمل و ناخودآگاه با زنان، شرافتمندانه و کریمانه رفتار می کنند. مثلا همین آقای پست قبل واقعا با همسر و دختر و همه ی زنهای اطرافش خوب است. یا خیلی از آن آخوندهایی که نظریات شیکی درباره زنان دارند،من برخی شان را دیده ام که چقدر با زنهایشان لطیف تعامل دارند. لطافتی که توی هیچ فیلمی ندیده اید، آن هم در تمامی روزمرگی ها و حتی سخت و آسان های یک زندگی واقعی.

 هم چنین خیلی از مردهای داش مشتی که اخلاقهای لوطی گری و کسوتی دارند دقیقا به دلیل فضایل شدیدا مردانه شان با زنها مثل یک گل واقعی رفتار می کنند، مثل یک جواهر ظریف. راستش من عموما به اینها خوش بین ترهستم تا آن روشنفکرها چون می دانم این مردها یا صادق هستند یا اینکه بسیار بهتر از آنند که به نظر می رسند.

پ.ن برویم مردهایی کشف یا معرفی یا تربیت کنیم که در عمل و نظر، خودآگاه و ناخودآگاه با زنها بسازند.


برچسب‌ها: زن
+ نوشته شده در  شنبه 1392/12/17ساعت   توسط ز.د  | 

جلسه که تمام می شود. خانمها دعوایم می کنند.همین ها تا چند دقیقه پیش زیر گوش هم نه و نچ می گفتند.من فقط همین پچ پچ ها را بلند گفتم.

اصلا اشکال  آقا همین است.می گوید همه می دانند او مدافع حقوق زنان است. اما نمی دانم هیچ زنی جرئت کرده واقعا حسش را به او بگوید. آخر او زنها را مقابل خدا می گذارد و آنها می ترسند. مثل من که همین چند دقیقه پیش ترسیدم اما قانع نشدم.

 آقا می گوید« اگر زن و شوهری قهر کنند و مرد برای آشتی پیشگام شود، زن روحیه اش لطمه می خورد. لذا به مردها می گوییم در اختلافات شما کوتاه نیایید! » اعتراض که می کنم می گوید« به موجب این حدیث که اگر اختلاف شد و اینها، خلاصه زن دست شوهر را بگیرد و بگوید تا از من راضی نشوی، آرام نمی گیرم.»

می گویم این تعمیم و تصریح را شما از کجا درآوردید؟ اول حدیث چیست؟ اصلا گیرم حدیث توصیه اش به پیشقدمی زن باشد، کجا مرد را منع کرده؟  آقا میگوید «ببینید شما دو راه دارید یا با مرد بجنگید یا کامل اطاعت کنید..جنگ عاقبت ندارد پس اطاعت کنید. اگرنه می شود فمنیست.»

به  آقا می گویم چرا دو راه داریم؟ده راه دیگر ارتباطی هست.هزار مدل دیگر خانواده.

آقا می گوید :وقتی به توافق نرسیدید، چی؟ و من نمی گویم: پس این توصیه منحصر می شود به موارد اختلاف.

 آقا دودقیقه از "اطاعت،اطاعت"هایش نگذشته ، می گوید اسلام دین ظلم نیست. زن آزاد است. زن فقط یک"باید"دارد حتی کار خانه هم ،حتی شیردادن به بچه اختیاری است.

ما هم خوشحال می شویم و نمی پرسیم این چه اختیاری است وقتی میگویی باید کاملا تابع شوهرت باشی؟بالاخره ما کجا آزادیم؟

 اقا می گوید: وقت انتخاب همسرباید فکر کنی او چنان هست که شایسته باشد از او اطاعت کنی؟اگر صلاحیت اطاعت شدن ندارد، ازدواج نکن.

همین  آقا به مجردها فقط می گوید ازدواج کنید و گیر ندهید.

 آقا مدام می گوید اگر مرد نظرتان را بپذیرد، خودتان آسیب می بینید.اگر کوتاه بیاید، خودتان ناراحت می شوید.

من دلم می خواهم به  آقا بگویم از زنش بپرسد از پیشقدمی او برای آشتی ناراحت می شود؟دلم می خواهد زنش بگوید زنها خیلی وقتها فقط قهر می کنند تا شوهرشان محلشان بگذارد، تا حس کنند جزئی از اثاث خانه نیستند. زنها می روند تا مردشان برشان گرداند.

زنها قهر می کنند که لیلی باشند. نه آن موجود حقیر آویزانی که شما می گویید و بعد هم همان مردی که دلواپسش هستید دلش برای عاشقی تنگ شود و کسی را پیدا کند که برایش ناز کند و...دلم می خواهد به  آقا بگویم رفیق ما که مرید شماست هم جداشد. یعنی شوهرش، ولش کرد .گفت این زن، زن نیست. دل مرا به هم می زند.این آدم اصلا از خودش شخصیت ندارد. من دلم یک زن حسابی می خواهد که برای خودش ارزش قائل باشد...

شاید خوب است بگویم اقا با پسرش حرف بزند.

تذکر:این مطلب هیچ تناقضی با"قدرت دست کدوم خانوماست" ندارد. فتامل!



برچسب‌ها: زن, ازدواج
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/12/14ساعت   توسط ز.د  |