فلسفه و علوم اجتماعی
http://isfahan.bmn.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=809:-idea-conference-q-q&catid=1:news

لطفا مراجعه فرمایید

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۲۰ساعت   توسط ز.د  | 

در یک جهان ایدئال همه کامپیوترها، مبایل ها، تلگرام ها، تبلت ها، تلویزیون ها و تلفن ها از ساعت هشت شب(نهایتا) خاموش می شوند و همه مجبور می شوند به آدم های اطرافشان نگاه کنند و موضوعی برای صحبت با آنها پیدا کنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۸ساعت   توسط ز.د  | 

برای نمی دانم چندمین بار دارم فیلم"مجستیک" را می بینم

و

از خودم می پرسم که ما فیلم این سبکی برای شهیدهایمان، خانواده هاشان، نامزدهایشان، شهرهایشان و ایران ساخته ایم؟

به این شیرینی و نرمی و مهربانی؟

به گمانم  شیار

و دیگر...

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۱ساعت   توسط ز.د  | 

یک روضه هایی هم باید برای مادرهایی باشد که بچه شان نمی تواند یا نمی خواهد به مهد برود

برای مادرانی که اگر بچه شان گریه کرد، خجالت نکشند

یا اگر شلوغ کرد حاج آقا بهشان تذکر ندهد

که چراغ ها را خاموش نکنند

مداح داد نزند

یک روضه ای که بچه ها با مادر بیایند

که مادر هزار تا حرص نخورد

فقط غصه امام را بخورد.

يك مسجدهايي هم بايد باشد٠٠٠ 


برچسب‌ها: دین, زن
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۷/۲۵ساعت   توسط ز.د  | 

پس از وقایع اخیر حج و تمایلات مقصرجویانه ما مردم، حرف معقولی نیز در باب کفایت مدیران کاروان ها شنیدیم و به یاد خاطره ی خودم افتادم.

رئیس کاروان سفر حج عمره ی من هم یک دکتر بود؛

دکتری بسیار معروف و دانشمند که البته اصلا کاروان داری بلد نبود و اگر روحانی کاروان ما ایشان را جمع و جور نمی کرد، کلا به فنا رفته بودیم.

در راستای الناس علی دین ملوکهم، مدرک زدگی بیشتر و پیش تر وصف مسئولین ما است و کمتر و بعدتر گریبان مردم را نیز گرفته است.

طبق شنیده ها مدتی است که در روند انتخاب مدیران کاروان های حج، به مدرک تحصیلی امتیاز بالایی اختصاص داده شده است و این امر سبب قبولی تعداد زیادی آقایان دکتر و مردود شدن مدیران قدیمی و باتجربه غیردکتر شده است.

از عقلا و  توانمندان و کمپین دوستان دعوت می شود در راستای مقابلاه با دکترا-زدگی در همه سطوح مملکت گامی بردارند.

پی نوشت: چنین قانونی نیز قبلا در رابطه با نمایندگی مجلس تصویب شده است که طبیعتا نمایندگی واقعی ملت را می تواندتهدید کند.

http://www.icana.ir/Fa/News/159178

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۷/۱۸ساعت   توسط ز.د  | 

غیرتم کشت

.

.

.

تا بالاخره راضی شدی پیش رعایای عزادارت برگردی.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۷/۰۶ساعت   توسط ز.د  | 

اخیرا هر جا که می روم، دوستان مرا فعال امور زنان معرفی می کنند.

وقتی می پرسم :به خاطر چه فعالیتی ؟ جواب خاصی ندارند.

بعد من شوخیانه می گویم فعالیت ام در این حد است که به دیدن جهیزیه و سیسمونی ها نمی روم،همه حیرت می کنند و می پرسند مگر می شود و می گذارند و طرف چه می گوید و بقیه و آدم شوهرها و ...

چنین است که من یک فعال امور زنان به نظر می رسم.


برچسب‌ها: زن
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۱۶ساعت   توسط ز.د  | 

چرا آدمی باید بنویسد، وقتی که توانسته ننویسد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۸ساعت   توسط ز.د  | 

یا

 پس تشکل های زنان چه می کنند؟

یا

چه کسی نگران جمعیت است؟ چه کسی واقعا می خواهد کاری کند؟

خانم تازه از استرالیا آمده است. دو بچه دارد. تعریف می کند که اصلا بنا نداشتند بچه دار شوند اما از بس خانواده های پر از بچه را دیدند، از بس دوستان خارجی شان زاییدند، آنها هم هوس کردند.

پسرش را آنجا به دنیا آورد. خاطره زایمانش را طوری تعریف می کند انگار ملکه انگلستان بوده: «احترام و احترام، اینکه برای سونوگرافی اش هم دکتر زن خواسته و آنها پذیرفته اند، پرستاری که فقط به او روحیه داده و حتی دستش هم به او نخورده است و اینکه پس از زایمانش آنقدر خوشحال بوده که شوهرش به او حسادت می کرده است.»

مادرهای جمع خیره به او نگاه می کنند و آه می کشند.

بعد می گوید که چقدر بچه داری آسان بوده، همه جا برای عبور و مرور با کالسکه مناسب است، می گوید یادش نیست یک روز هم به خاطر دردسر بچه کوچک داشتن خانه مانده باشد یا کاری نکرده یا جایی نرفته. می گوید بچه دارها در عیش مدام بوده اند.

آنقدر به او خوش می گذرد که باز تصمیم می گیرند بچه بیاورند ولی مجبور می شوند برگردند.

از اینجای قصه صورتش سرخ می شود، سیاه می شود. با بدبختی دکتر سونوگرافی زن پیدا می کند که همان روز نمی آید. در مملکت مسلمین اعتراض می کند، چقدر دعوایش کرده اند و گفته اند معلوم نیست خودش چه دردی دارد!!

زنها در زایشگاه مثل جنازه های در غسال خانه اند. پرستار مدام چکشان می کند. وسط جمع همه کارهای خصوصی انجام میشود. ماما روی شکم مادر می افتد و شی زاید(بچه) را با فشار بیرون می فرستد. در اتاق باز بوده و آدم ها رد می شده اند و اصلا هم مهم نبوده که اینها دیده می شوند، چقدر با او بداخلاقی شده، چقدر مثل یک مجرم، مثل یک آشغال، بعد دوباره و سه باره با غیظ می گوید مثل یک جنازه که هیچ اختیاری ندارد، هیچ.

مادرهای جمع شروع می کنند به اضافه کردن خاطراتشان.با خشم.

میگوید که اینجا یکی دوبار سعی کرد مثل استرالیا بچه را بردارد و بزند بیرون. بچه از کالسکه افتاد. پله ها، راه ها، غرهای مردم و هیچ کس کمک مادر نمی کند. می گوید خانه نشین شده، حس افسردگی دارد...

می گوید دیگر حاضر نیست اینجا بچه بیاورد.

بعد همه شان با شفقت به من نگاه می کنند و می گویند: اما تو نترس. خدا بزرگه.

***

هم چنین بخوانید از

http://deevarha.blogfa.com/post/51

و

http://tarjomaan.com/vdcf.ydeiw6d0jgiaw.html

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۴ساعت   توسط ز.د  | 

 

http://deevarha.blogfa.com/post/50

 

و

http://tarjomaan.com/vdcf.ydeiw6d0jgiaw.html

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ساعت   توسط ز.د  |